حامد - سلام
تشکری - با سلام و تشکر از مطلب عالی تون.
مرتضی روربهانی - با سلام و تشکر از شما بابت ایجاد سایت خوبتان.فیلم آموزشی شطرنج توسط قهرمان زنان جهان, ALEXANDRA KOSTENIUK, را دانلود کردم ولی بعد از extract نمودن، فیلمهای شماره 8 ، 10 و 11 در فایل ذخیره شده وجود نداشت.
احمد رضائيان - با سلام و ارادت به آقاي رستمي خستگي ناپذير فقط ميتوانم بگويم كه باعث افتخار و سربلندي ماست بودن افرادي چون شما . پوينده و پاينده باشيد
دوستون دارم - کوین ب معنی ملکه است از انجایی ک در زمان گذشته این ملکه بروی شاه تقریبا حتی میشه گفت تاثیری بیشتری ب نسبت وزیر داشته چون این ملکه ها از خانواده های پرنفوذ و ثروتمند دوران خود بوده اند و همان ملکه هست ک تقریبا وزیر هم میشه گفت. و فیل هم ماجرایی تو همین راستاها داره خواستین توضیح میدم - دوشنبه 08 دی 1404
سرافرازی -
امیر - باسلام
چترنگ - اسب نماد سواره نظام، فیل نماد همون فیل!! رخ نماد ارابه های جنگی و وزیر یا فرزین نماد فرمانده لشکر شاه بوده که نمیتونه زن باشه. سرباز هم که همون پیاده نظامه
جثه اش خیلی کوچک بود. اوایل که توی سنگرمی خوابید,بعضی شب ها توی خواب و بیداری می گفت :((مامانی!آب...مامانی ! آب...))
بچه ها می خندیدندو یک لیوان آب میدادند دستش.
صبح که بیدار می شد و بچه ها جریان را می گفتند, انکار میکرد.
آسمان مال انهاست
به ادامه مطلب مراجعه شود

جثه اش خیلی کوچک بود. اوایل که توی سنگرمی خوابید,بعضی شب ها توی خواب و بیداری می گفت :((مامانی!آب...مامانی ! آب...))
بچه ها می خندیدندو یک لیوان آب میدادند دستش.
صبح که بیدار می شد و بچه ها جریان را می گفتند, انکار میکرد.
آسمان مال انهاست

شش ماهی بودمی رفت جبهه. من منتظر ماندم تاامتحان ها تمام شود وتابستان هم راهش بروم.
بعضی حرف هایش را نمی فهمیدم. می گفت:((خمپاره هاهم چشم دارند.))
نشسته بودیم وسط محوطه داشتیم قرآن می خواندیم. صدای سوت خمپاره ای آمد. هردو خوابیدیم زمین.
گردوخاک هاخوابید,من بلند شدم ,اما او نه.
تازه فهمیدم خمپاره ها هم چشم دارند.
اسمان مال انهاست

یک سیلی محکم. دستش راگرفت به گونه اش. گفتم:((قلدرشدی؟بچه های مدرسه رومی زنی!دفعه چندمته؟چنددفعه بهت گفتم این جا ادای اوباش رو درنیار.اگرخیلی زور داری برو جبهه خودتو نشون بده.))
فردا نیامد مدرسه. پس فردا هم نیامد. سراغش راگرفتم ,گفتندرفته جبهه.
اسمان مال انهاست

با هم سر جلسه امتحان بودیم. من جواب سوال ها رانمی دانستم. عرق کرده بودم. اما او تندتند جواب هارا نوشت.
برگه را دادبه مسئول جلسه بعد به من گفت:((قبول شدم.))
صبح که بلند شدم نمی دانستم تعبیر خوابم چیست.
فردا که خبر شهادتش را شنیدم فهمیدم که قبول شده.
اسمان مال انهاست

به نامه هایی که برایش می آمدحسودی می کردیم,همه مان. حسودی شاید نه, غبطه می خوردیم.
ازبس طولانی بود. شهید که شد,وسایلش را که جمع می کردیم, تازه فهمیدیم جواب مساله های ریاضی را برایش می فرستادند.
اسمان مال انهاست

اندازه پسر خودم بود. سیزده چهارده ساله. وسط عملیات یک دفعه نشست.
گفتم :((حالا چه وقت استراحته بچه ؟))
گفت:((بندپوتینم شل شده, می بندم راه می افتم.))
نشست ولی بلند نشد. هردو پایش تیر خورده بود. برای روحیه ما چیزی نگفته بود.
اسمان مال انهاست